"اعلام برائت از فتنه و توبه" یا "حذف کامل از صحنه سیاسی"

به عبارت کامل‏تر عملکرد رقیب و کارنامه دولت سازندگی موجی را ایجاد کرده بود که خاتمی توانست بر روی آن سوار شود و زمینه‏ای برای فتنه فراهم آورد. خاتمی برای هاشمی احترام قائل بود و می‏خواست این موضوع را علنی کند اما تیم هدایت کننده او، بر اساس سناریوی تبلیغاتی‌اشان که نمادسازی از ناطق نوری به‌عنوان ادامه دهنده راه هاشمی و تصویرسازی از خاتمی به‌عنوان نماد تغییر بود، وی را از این کار برحذر داشت.

سعید حجاریان در این زمینه می‏گوید: «اول کار آقای خاتمی آمد و گفت من مشاور هاشمی بودم، من وزیر هاشمی بودم و... من مخالفت کردم، گفتم این حرف‏ها بد است! مردم به تو رأی نمی‏دهند! خیلی بود!» ناطق نوری نیز این موضوع را به گونه‏ای دیگر در کتاب خاطرات خود بیان کرده است: «مسئله دیگر این بود که وقتی من از سیاست‏های اقتصادی دولت و شخص ایشان دفاع کردم، می‏گفتند پس ناطق که شق‏القمری نمی‏کند و تحولی در کشور ایجاد نمی‏شود؛ او هم راه رفسنجانی را ادامه می‏دهد. طبیعتا این جریان اثر خود را روی آرا می‏گذاشت. در واقع یکی از عواملی که سبب شد من رای نیاوردم، حمایت من از آقای هاشمی، به این بیانی که عرض کردم، بود و حمایت از آقای هاشمی چوب خوردن داشت.»

خاتمی اگر چه با وجهه‏ای منتقدانه نسبت به وضع موجود رأی آورد، اما حمایت رسمی کارگزاران سازندگی و بعد نیز حضور قابل توجه چهره‏های این جریان در درون دولت نشان داد ماجرا چیز دیگری بوده است. انگار در این میان ناطق باید قربانی می‏شد. سخنان فائزه هاشمی قبل از انتخابات 88 در ورزشگاه آزادی که در آن، دوران اصلاحات ادامه راه دوره سازندگی تلقی می‏شد نیز در واقع تبیینی از همین واقعیت بود؛ واقعیتی که یک پشت پرده داشت با دو جریان هم راستا.

توصیف محمد علی ابطحی از این مسئله جالب است. او با یادآوری احزابی مانند کارگزاران سازندگی می‏گوید: «اینها مجموعه‏هایی در داخل حکومت و چارچوب انقلاب بودند و همان وضعیت آن روز را داشتند و دنبال آلترناتیوی می‏گشتند، کسی که جزء مجموعه خودشان باشد و متفاوت با آنها و فکر دیگری داشته باشد، به سراغ آقای موسوی رفتند و ایشان نپذیرفتند. بعد به سراغ آقای خاتمی آمدند.» کارگزارانی‏ها دنبال کسی می‏گشتند که موج‏سوار خوبی باشد و بقای آنها در شریان‏های حکومتی را نیز تضمین کند. این گونه بود که سازندگی در اصلاحات ادامه پیدا کرد و اشرافیت بورژوا به حیات خود ادامه داد!

خاتمی ایجاد کننده دوم خرداد یا لیدر یک جنبش نبود؛ بلکه به جلودار موج نارضایتی مردم تبدیل شده بود. محسن میردامادی در این زمینه می‏گوید: «هیچ وقت آقای خاتمی لیدر اصلاحات نبود و حتی ادعای آن را هم نداشت، در حقیقت دوم خرداد پدیده‏ای بود که در جامعه بالقوه وجود داشت و آقای خاتمی آمد و جلودار آن شد.»

خاتمی حتی برای رئیس‏جمهور شدن هم نیامده بود و فکر نمی‏کرد نام او از صندوق‏ها بیرون بیاید. او تنها به دنبال مطرح کردن تفکرات حلقه آئین در جمعی عمومی‏تر بود. محمد رضا خاتمی در این خصوص اذعان می‏کند: «علت اصلی آقای خاتمی برای حضور در صحنه، رئیس‏جمهور شدن نبود. علت اصلی فضایی بود که انتخابات در اختیار این جمع می‏گذارد.»

شاید یک علت موافقت برخی اطرافیان خاتمی با کاندیداتوری او نیز همین بود. یعنی آنها خاتمی را برای انتقال این پیام مناسب می‏دیدند، نه برای ریاست جمهوری. خاتمی هم درست با همین ذهنیت کاندیداتوری را پذیرفت. عباس عبدی می‏گوید: «خاتمی در نهایت پذیرفت که نامزد شود و علت آن نیز این بود که فرض قطعی بر انتخاب نشدن بود... پذیرفت به این دلیل شرکت کند که اولا مسائلی را مطرح کند، ثانیا هر چقدر رأی آورد پس از آن به حکومت باید گفت که رأی ما علی رغم خواست شما این مقدار است و باید با این مقدار رأی با ما تعامل صورت گیرد. ثالثا این مشارکت بهترین زمینه بود برای برنامه‏ای که جمع منتهی به آیین مدنظر داشتند.»

در دور دوم نیز تردیدهای خاتمی نشان از آن داشت که او مرد این میدان نیست. هادی خانیکی در این مورد می‏گوید: «تفکری که آقای خاتمی به خاطر آن به میدان آمد، به خصوص در دور دوم، نه تنها تمایل به ادامه کار اجرایی نداشت، بلکه معکوس هم بود و اصرار داشت که نیاید و وقتی هم که ثبت نام کرد بغضش ترکید، نوع تفألی هم که به حافظ زد، از ناپیدا بودن سرنوشت این کار سخن می‏گفت.»

خاتمی بر موجی سوار شد که به لحاظ شخصیتی و مدیریتی هرگز توان پیشبرد و جلوداری آن را نداشت. همین مسئله خیلی زود انتقادات و نهیب همراهان او را موجب شد. در واقع همان روزهای نخست نیز برخی همراهان خاتمی او را مرد این میدان نمی‏دانستند و کمی که گذشت، این تلقی تسری بیشتری یافت و برداشت کامل‏تری از توانمندی‏های او به‌دست آمد. شاید بهتر باشد در این مورد، تریبون سخن به دست یاران خاتمی سپرده شود تا این تلقی مستندتر به تصویر درآید.

محسن کدیور معتقد است خاتمی از همان نخست اهل کیاست نبود. او می‏گوید: «آقای خاتمی یک حسنی دارد و آن اینکه انسان صادقی هستند، هنوز هم صادق هستند. اما در عرصه سیاست، صداقت کافی نیست، بلکه کیاست نیز لازم است... خاتمی هیچ‏گاه نخواست رهبر اصلاحات باشد، نماد اصلاحات بود اما رهبر اصلاحات نبود... شما یک مورد را نشان دهید که سران محافظه‏کاران از مواضع خودشان عقب نشسته باشد و یک مورد هم نشان دهید که آقای خاتمی در موضع خود ایستاده باشد. موارد متعددی می‏توان ذکر کرد که ایشان گفته‏اند که فلان کار را می‏کنند و بعد هم عقب نشستند. من همیشه در چندین صحبت خود گفته‏ام که خط قرمز ایشان کجاست؟»

او معتقد است ظرفیتی که در اختیار خاتمی قرار گرفت، ظرفیتی تاریخی بود که کارهای مهمی می‏شد با اتکای به آن کرد که البته خاتمی ناتوان بود: «شما پتانسیل جوانان ما در سال 76، 77 و 78 در نظر بگیرید، چقدر می‏شد از آن استفاده بهینه کرد؟... چیزهایی که ما از دست دادیم مثل کارت اعتباری بوده. دیگر می‏توان این کارت اعتباری را به دست آورد؟»

عباس عبدی نیز نظر مشابهی دارد. او می‏گوید: «خاتمی از صفت تدارک‏چی برای خود نام برد که فکر می‏کنم جایگاه والایی برای خود قایل شده است! زیرا وی در شرایط کنونی تنها تدارک‏چی نیست، بلکه وظیفه ماله‏کشی بر چاله‏چوله‏های حکومت را هم به حکم اجبار دارد و مسئولیت پاسخ در برابر قدرت نداشته یا غصب شده را هم عهده‏دار است. شاید گفته شود خاتمی از اول هم همین طور بود. حتی اگر این نظر درست باشد، باید بگویم که من و خیلی‏های دیگر در این مورد اشتباه کردیم. من دو مسئله را با هم جمع کردم و به این نتیجه رسیدم که خاتمی در یک خط قرمزی عقب‏نشینی می‏کند و هر بار که عقب‏نشینی کرد گفتم خط قرمز بعدی قطعاً می‎ایستد ولی چنین نشد و دیگر خطی باقی نمانده است که بخواهد از آن دفاع کند.»

در سال‏هایی که عملکرد خاتمی موج انتقادات را در میان همراهان او در پی داشت، او دست به قلم شد تا به جای پاسخ‏گویی در مورد عملکرد خود و شرایط آن روز با آیندگان سخن بگوید! عباس عبدی با طعنه در این مورد می‏گوید: «خاتمی بیشترین مشکلش این بود که رأی و اعتماد را که باارزش‏تر از نفت، معادن طلا و جان انسان‏هاست، بی‏هیچ مابه‏ازایی قربانی کرد و چه بد معامله‏ای کرد. خداوند ببخشایدش. او نباید در دور دوم نامزد می‏شد... تحلیل سخنان و رفتار خاتمی در چند سال اخیر به خوبی نشان می‏دهد که تا چه حد عقبگرد داشته ولی چون هنوز هم می‏خواهد به رسم دیرینه، خویش را مبرا کند و تقصیر را به عهده دیگران بیندازد به انشانویسی روی آورد. او که نمی‏تواند با مردم امروز سخن بگوید، برای آیندگان انشا می‏نویسد. او که بیش از هر کس دیگر از ابعاد ظلم و ستم در جامعه آگاه است و بیش از هر کس مسئول جلوگیری از آن است، فعلا سکوت و حتی تأیید می‏کند و مشغول سفر و مصاحبه و خوش‏و‏بش است و من اگر جای مخالفان اصلاحات بودم حتما راهی پیدا می‏کردم که وی را رئیس‏جمهور مادام‏العمر کنم چرا که بهتر از او وجود ندارد!»

اما مشکل خاتمی و آن چیز که همراهان او را به انتقاد واداشت تنها اختلاف سلیقه نبود بلکه حرف در ناتوانی خاتمی بود و اینکه او توانایی مدیریتی کافی برای پذیرش این مسئولیت نداشته است. محمد رضا خاتمی برادر او به همین مسئله اشاره دارد: «دشواری در تصمیم‏گیری نهایی، تردید در تصمیم‏گیری از جمله مسائلی است که ابهت یا کاریزمای رهبر یک جریان را دچار خدشه می‏کند. کسانی منتظر هستند یک تصمیمی بعد از یک اتفاق گرفته شود، ولی گرفته نمی‏شود.»

محمد علی ابطحی هم که از نزدیکان خاتمی بود، می‏گوید: «در بسیاری از موارد که باید به تغییرات و تحولات روزمره سیاسی دست بزند، نمی‏توانست... در بسیاری از پی‏نوشت‏هایی که در حاشیه نامه‏های مهم و رسمی خطاب به رقبای سیاسی، زیردستان و با همکاران خود می‏نوشت، بیش از آنکه آنها را به اطاعت وادارد، با آنها استدلال می‏کرد و سعی می‏کرد به آنها نشان دهد که غلط فکر می‏کنند. در میدان سیاست، غالباً این شیوه به قاطعیت نداشتن تعبیر می‏شود.»

عباس عبدی بحث را خیلی جدی‏تر از این حرف‏ها می‏داند. او حتی انتقاداتی را که در مورد خاتمی مطرح کرده، نسبت به واقعیت‏ها و حقایق ناچیز قلمداد می‏کند و با یادآوری انتقادهای خود ادامه می‏دهد: «باید بگویم که این تحلیل‏ها، مربوط به قبل از زندان است و اگر بخواهم آنچه را که در جریان این زندان متوجه شده‏ام، بنویسم و این بخش از نگرش خود را عنوان کنم، مطمئناً امکان چاپ نخواهید داشت! بنابراین بهتر است این بخش از مسایل بماند برای بعد.»

کدیور نیز می‏گوید: «معتقدم که ایشان در همان چهار سال اول دوره‏اش تمام شده بود و باید خیلی عاقلانه خودش کنار می‏رفت... البته کارهایی صورت گرفت که البته به میلی‏متر هم نمی‏رسد. در مورد قانون‏گرایی هم جو جامعه به این سمت رفت؛ در آن موقع در خیابان ما را می‏زدند الان با قانون فیتیله‏پیچ می‏کنند، یا به عبارت دیگر با ظاهر قانونی عمل می‏کنند. آن وقت ما می‏گوییم موفقیت است! بله!... آیا 8 سال زحمت کشیدیم که به همین جا برسیم؟»

شاید از همین رو بود که وقتی در آستانه انتخابات 88 خاتمی عزم میدان کرد تا خود داعیه‏دار فتنه‏گران باشد، یاران او به اصلی‏ترین و جدی‏ترین منتقدان حضورش تبدیل شدند. همان کسانی که سال‏ها پیش در حلقه آئین گرد او حلقه می‏زدند و او را شمع محفل خود می‏دانستند این بار به میدان آمدند تا بگویند که اگر نظر ما را می‏خواهید خاتمی مرد این میدان نیست. این همه در موضع‏گیری صریح نشریه شهروند نیز بروز پیدا کرد.

درست از همین روست که فتنه‏گران دیگر مثل گذشته حاضر نیستند روی خاتمی حساب باز کنند و تخم‏مرغ‏هایشان را در سبد او بگذارند. آنها خاتمی را همفکر و هم عقیده خود می‏بینند اما او را چهره‏ای می‏دانند که داشته‏های دوم خرداد را به واسطه عملکرد نادرستش به باد داده است و بزرگترین فرصت تاریخی اعضای حلقه آئین را سوزانده است. از نظر اینان خاتمی اگر چه زمینه‏ساز خوبی برای فتنه بود؛ اما رهبر نالایقی برای آن قلمداد شده و می‏شود. با این حال، طیفی از محافظه کاران جریان دوم خردادی برای ماندن در حاکمیت ممکن است به دنبال احیای خاتمی به‌عنوان سر یک جریان میانه‌روتر نسبت به فتنه‌گران باشند.

این در حالی است که افکار عمومی از خاتمی پیش از هرگونه تحرک جدید انتظار اعلام برائت و توبه نسبت به رفتارهای گذشته را دارند و معتقدند حتی در صورت توبه و جبران، افرادی که قرار است گرد او جمع شوند، چنانچه از بعد از نمازجمعه رهبر انقلاب در تاریخ 29 خرداد، اظهارات و رفتارهایی به نفع جریان فتنه داشته‌اند، ابتدا باید آن‌ها نیز به جمع توابین اضافه شوند وگرنه مردم زمینه تحرک سیاسی جدید را به آن‌ها چه در قالب انتخابات‌هایی مانند مجلس و چه حتی تشکل‌های سیاسی را نخواهند داد.
 

/ 1 نظر / 44 بازدید
me

http://wellcom-here.persianblog.ir/